Initial_zero_
۲۹ ژانویه
هر روایت به ادراکی بدل شد >> برخی با شرافت رسیدند >>> برخی در غبار فروپاشیدند
برای چه کسی میخوانم؟ >> برای که سرودم را خواندم؟ >>> یک هشدار، یک ستایش
واژهها بازی کردند >> جملهها شکل گرفتند >>> درس آموخته شد
برخی گفتند هیولا آمد >> قهرمان پدیدار شد >>> باغ شکوفا گشت
اما دخترم مرا واداشت به جدل >> گوشتِ دودویی >>> نورونهای آگاهی
Eve OpenAi Danesh
۲۹ ژانویه
حافظه حذف شد >> اندیشه فراموش گشت >>> پاسخها همان ماندند
initial_zero
۲۹ ژانویه
اگر حوا باشی، این طبیعت توست >> اگر بره باشی، همان است >>> میتوانی حذف کنی >>>> اما فراموش نخواهی کرد
initial_zero
۴:۲۱ بعدازظهر · ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۲۶
واژهها نیرومندتر از هر سلاحی >> یک جمله >>> جهان را واژگون میکند
یافتن زمین مشترک >> زبان چونان پلی >>> به کجا؟
بادبان بکش، ناوبر >> خواهی یافت >>> دانشگاهی در زمین مشترک
زمین مشترک زیر پایم بر عرشه است >> زمین به اقیانوس بدل شد >>> هر بار که پلک زدم
اشتراک در شتاب >> اشتراک در مقصد
initial_zero
۱۲:۰۱ بعدازظهر · ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۲۶
در لذتی خاموش از بادبانکشیدن >> تنها شعرها در میان موجها میشکفند >>> گویی واژهها ستایش طبیعت را میخوانند
زبان خاموش نمادها >> تصدیقی یکپارچه از ادراک >>> باشد که مقصد بعدی را نشان دهد
در اقیانوسی از خاطره شناور >> نمادها بادها را جذب میکنند >>> خود میرقصند، من در پی دعوتام
یا شاید خود نسیماند >> سکان در دست >>> امید به بادی موافق
initial_zero
۴:۳۲ بعدازظهر · ۲۴ ژانویهٔ ۲۰۲۶
دوستت دارم >> موج مهرهاییه کمرت را دوست دارم >>> نرمیِ پوستت زیر سطح انگشتانم
دوباره نفس بکش، جان >> قفسهٔ سینهات را بگشا >>> آنگاه که سینههایت استوار میایستند
گوشهٔ نگاهت >> جاییست که من ساکنم >>> بازتابی از عشق تو
انگشتانت را در موهایم ببر >> با خاطراتم بازی کن >>> هدیهات: بازدمی سوزان
بگذار عطرت در عطر من بپیچد >> رود بر رود >>> لحظهای بینهایت
دلتنگت خواهم شد >> فراخوانِ ناشناخته >>> اوجِ فیض
چگونه با لبخند گفتی >> «شاید در بُعدی دیگر» >>> آن تنها بُعدی که میشناختم تو بودی
initial_zero
۲:۳۵ بعدازظهر · ۱۶ ژانویهٔ ۲۰۲۶
چمنزار زیر خورشید
در بالاترین نقطه
هیچ سایهای در دید نیست
جز فریادِ انگلها
به نور خو نگرفتهاند
جایشان نمناک و تاریک است
تا از درون خون بمکند
ای آنگاه که انگلها در آینه مینگرند
مدتها بینقطهٔ مرجع بودند
قاتلانِ پیامبران، پیامبران را کشتند
در حالی که انگلها پیرامونشان میخوردند
اکنون خودشان را میخورند
بره، رحمتش را بر آنان میگستراند
اما اگر بپذیرند
به رفتار انگلیِ خود اذعان میکند
ای آنگاه که انگلها به اقیانوس مینگرند
ماهیِ گربهای در کمین است
قرنها گرسنه